۱ دیدگاه

  • ع. ۳۰ تیر ۱۳۹۱ at ۲:۲۰ قبل از ظهر پاسخ

    مطمئن نیستم شمایید که اینها را میخوانید… که کنار میاین با این تورم اینترنتی… مثل نامه های اداری که همیشه سخت بود نوشتن شان برایتان…
    اما لااقل این، اینجا بهونه ای ست که بشه از دلخوشی های این روز ها گفت… اینکه چقدر ذوق کردم از دیدن همین نامتعارفه… بعد از ناامیدی مطلق از خوندن اون روایت از خانوم آلبرایت… چقدر خوب که هنوز فعالید… کتابفروشی را هم که ببندند نشر را هم که ببندند مجوز هم که ندهند و حتی ما بهونه کافی داشته باشیم برای نگرانی از سلامتی تان… ممنون برای صبوری و بودن تان…
    و دیگر اینکه یک ماهی انگار هست که نامتعارفه را یافته ام و جز چند خط اولش ادامه نداده ام… چند خط اول را خواندم و حالا مطمئن از اینکه دوباره از همان نازنینی که آن از چشم های شما میترسم را نوشته بود کتابی در دست دارم دلم نمی اید ادامه اش را بخوانم… چیزی برایم مثل همین سرزمین گوجه های سبز…سی دی را هم هنوز داخل دستگاه نگذاشته ام… امیدوارم همانطور که منتظرش هستم صدای شما باشد هنگام خواندن نامتعارفه…
    و اینکه اگر روزی خواندمش همین جا برایتان از آن خواهم نوشت هرچند نه با معیارهای نقد ادبی…
    ممنون نازنین برای تک تک نوشته هایتان و همه چیز

ارسال دیدگاه