آرشیو ‘گفت‌وگو’

مجله‌ی رادیویی نگاه‌ها و اندیشه‌های رادیو فرانسه

جمعه ۵ آبان ۱۳۹۱

گفت و گوی تلفنی فرنگیس حبیبی

نگاه ها و اندیشه‌ها

فرنگیس حبیبی: «خلاف دموکراسی» عنوان مجموعه قصه‌ای‌ست به قلم شما خانم فرخنده‌ی حاجی‌زاده که اخیراً توسط انتشارات ویستار در تهران به چاپ رسیده. این مجموعه چهار داستان رو در برمی‌گیره که از اون میان، داستان ‍«خلاف دموکراسی» و داستان دیگری تحت عنوان ‍«ادامه» که در واقع دنباله‌ی اولی هست‏ توجهِ خاصِ خواننده‌اش رو جلب می‌کنه. به روی کلمه‌ی «خواننده‌اش» تکیه می‌کنم چون این داستان‌ها خوانندگانی رو می‌طلبه که دوستداران بی‌قید و شرطِ قصه‌هایی نباشند که سرگذشت معیّنی رو با مقدمه و پایانی نیکو یا غم‌انگیز بیان کنند. سرگذشتی که به روی یک جاده‌ی صاف، بدون دست‌انداز و پیچ و خم جریان پیدا کنه. قصه‌ی «خلاف دموکراسی» و ادامه‌ی اون در واقع نگاهی ویژه به عشق رو بیان می‌کنه، اززبان زنی که در رؤیا با مطلوب و محبوب خودش سخن می‌گه، سخنی نه چندان متعارف ولی سخت واقعی و طبیعی. این زن این عشق- رؤیا رو با خودش به همه جا می‌بره و یا با او به همه جا برده می‌شه. به پشت دیوار زندان یا به بخش اورژانس بیمارستان. خانم فرخنده‌ی حاجی‌زاده آیا می‌شه گفت «خلاف دموکراسی» یک گفتگوی درونی هست که عشق رو به طور کلی معنا می‌کنه و به طور ویژه‌ای معنا می‌کنه؟

ادامه مطلب …

صدای ترک خوردن روح جهان

جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۱

گپ وگفت نوشین بدیع نیا با فرخنده حاجی زاده

نخستین تجربه های داستان نویسی شما چگونه و تحت تاثیر چه شرایطی شکل گرفت؟

از کودکی از طریق برادرها، مدرسه، ضرب المثل ها و تصیف خوانی های مادر با شعر و ادبیات آشنا شدم. اما در قصه پردازی های کودکیم نقش اصلی با پدر بود. پدر که به روایت ذهنم قصه گوی کم نظیری بود تا نیمه شب یا برایم قصه می گفت یا زیر نور کم رنگ چراغ گردسوز با صدای بلند بخش هایی از «هزار و یک شب»، «سمک عیار»، «قصص الانبیاء»، «شاهنامه»، «مولوی» و «سعدی» را می خواند. در کودکی از خوانده های پدر لذت می بردم اما گمان می کردم پدر معاصر نیست و آنچه می خواند کهنه است. بعدها به ارزش آنچه پدر می خواند پی بردم. اما کار جدی من در حوزه ی قصه نویسی بعد از شرکت در «کارگاه قصه نویسی براهنی» آغاز شد.

ادامه مطلب …

جایزه‌ها از روابط فراادبی خبر می دهند

سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۱

سال ۱۳۸۵، در خبرگزاری کتاب منتشر شد

گفت و گو با فرخنده حاجی‌زاده

جواد ماه زاده

جایزه ها از روابط فراادبی و حاشیه‌نشینان ادبیات شکل می‌گیرند. فرخنده حاجی زاده در آستانه فصل جوایز ادبی یکی از کسانی است که به صف منتقدان این رویداد فرهنگی پیوسته است. او می گوید: من به جایزه‌های ادبی که داده می‌شود هیچ اعتقادی ندارم، در نتیجه مطلقاً پیگیر نتایج این جایزه‌ها و جایزه‌بگیران آن نیستم.
پاییز هرسال مصادف با رویدادهای فرهنگی و هنری بیشماری در ایران است. بحث جوایز ادبی که کمتر از یک دهه گذشته به دیگر جریانات فرهنگی کشور اضافه شده است از رویدادهایی است که در سال های گذشته بحث های ضد و نقیضی را در میان جامعه کتابخوان به دنبال داشته است. برگزارکنندگان، داوران، دریافت کنندگان و دیگر مخاطبان جوایز ادبی بارها به نقد این رویدادها و حواشی پیرامون آن پرداخته اند اما این رویداد هر سال بازهم بحث ها و حواشی خود را به دنبال دارد. فرخنده حاجی زاده در آستانه فصل جوایز ادبی یکی از کسانی است که به صف منتقدان این رویداد فرهنگی پیوسته است. او در گفتگویی که با خبرنگار مهر چندی پیش انجام داده و به دلایلی متن آن را برای ما ارسال کرده است، مخالفت خود را با نحوه برگزاری و داورای جوایز ادبی به صراحت بیان کرده است. این مژده را نیز به تحلیل گران بحث جوایز ادبی می دهیم که به زودی خواننده متن کامل میزگردی که با دبیران و بینان گذاران جوایز ادبی داشته ایم؛ خواهید بود.

ادامه مطلب …

نقد و بررسی خالة سرگردان چشم‌ها (بخش ۳)

سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۱

مجله‌ی رادیویی نگاه‌ها و اندیشه‌های رادیو فرانسه

گفتگوی تلفنی فرنگیس حبیبی

خانم حبیبی: ‍«خالة سرگردان چشم‌ها‍» نام کتابی‌ست به قلم خانم فرخنده‌ی حاجی‌زاده که در تهران و توسط بنگاه انتشارات ویستار به چاپ رسیده است. رشته‌ی این رمان کوتاه یا داستانِ بلند در فضایِ محدودِ یک کتابخانه بافته می‌شود و چند کتابدار زن و یک مرد جوان کارمند شخصیت‌های اصلی این داستانند که هر یک گذشته، گرفتاری‌های روزمره، درگیری‌های عاطفی، ارزشی و اجتماعی، خود را از بیرون به این فضا می‌آورند و آن را از دریچه‌ی چشم‌های راوی یعنی زن جوانی که به خاطر آمادگیِ بزرگوارنه‌اش به پذیرش درددل‌ها، گلایه‌ها و غم‌های دیگران، ‍»خاله» لقب گرفته است، به نمایش می‌گذارند. متن کتاب از زنجیره‌ای از یادآوری‌هایی ساخته شده است که از ذهنِ راوی، یکی از پس دیگری، می‌گذرند و گاه با کلمه‌ای یا مفهومی مشترک به یکدیگر گره می‌خورند. این زنجیره گاه با واقعیتِ حاضر، گسسته می‌شود و این گسستگی خود عاملی است که معنایِ مضمونِ یادآوری‌های زن را برجسته‌تر می‌کند. قسمت اعظم این یادآوری‌ها در تاکسی‌یی می‌گذرد که راوی را به مجلس ترحیم کارمند مرد جوان کتابخانه می‌برد. او که چندی قبل به هنگام خدمت وظیفه در بحبوحه‌ی جنگ از دکل برق افتاده است، نه موقعیت یک جانباز را دارد، چون کاملاً معلول جنگی نیست و نه موقعیتِ یک فردِ علیلِ عادی را. او با کوله‌باری از خواست‌ها، انتظارات، تناقضات و درگیری‌های عملی و عاطفی در بطن داستان خود را به این در و آن در می‌زند و این کوله‌بار را در طلب روزنه‌ی امیدی و نور محبّتی به نمایش می‌گذارد. صفا داوودی، نیمه جانبازی است که اشتهای زیادش، که شاید مظهری از خواهندگیِ نسلِ جوان است، پاسخی در خور نمی‌یابد. او همه جا با بن‌بست روبرو می‌شود و سرانجام دست به شبیه‌سازیِ یک خودکشی می‌زند و راوی یا خاله‌ی غمخوار را با باری عظیم از تأسف و اندوهِ مهربانی‌های ناکرده باقی می‌گذارد. در پایان داستان، هرچند که التهابِ حاصل از رویارویی با یک فاجعه‌ی جبران ناپذیر فرو می‌نشیند، ولی این پرسش با سماجت در گوشه‌ی ذهن باقی می‌ماند که آیا بسیاری از مردها شبیه‌سازی‌هایِ ناموفقِ یک خودکشی و فریادی برای دستیاری نیستند؟ و در این میان ارج کسانی که مانند خاله، فرح‌روز، مریم که هیچ یک بی‌درد نیستند، ولی متین، مغرور و دوستدار، هزاران فرسنگ با شبیه‌سازی فاصله دارند، چه‌گونه شناخته می‌شود؟

ادامه مطلب …