آرشیو ‘نقد’

گردش

دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۴

شمس آقاجانی

با نگاهى به دو شعر از کتاب «طلعت منم!» فرخنده حاجى‌زاده

چیزى هست که قصه‌ها، شعرها و مقالات خانم حاجى‌زاده را به هم نزدیک مى‌کند. این حرکتِ ژانرهاى مختلف به سمت یکدیگر تنها به این دلیل نیست که همه آن‌ها توسط نویسنده‌اى واحد نوشته شده‌اند.

***

دور جهان که نمى‌توانم بگردم

سطر فوق سطر اول شعرى است با عنوان «گرد چشم‌هایت». اجزا و آحاد سازنده این سطر اجراى نوعى گشتن و گردیدن‌اند، در حالى که معناى عبارت در تضاد با آن قرار مى‌گیرد. آیا این امر را باید نوعى ناهمخوانى به شمار آورد؟ ادامه مطلب …

برخورد نزدیک در نیویورک با زن عجم خوبه یا تی.ان.تی

چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۳

تأملی پیرامون جنسیت و میراث زنانه

داریوش معمار

شاید اگر قرار باشد از ویژگی‌های مهم عصر خود تعدادی را نام ببریم بتوان به استعاری شدن، کلیشه، کنایه، طنز، نمایش، کپی‌برداری، ضد و نقیض‌گویی، بازی‌دادن، التقاطی‌گری، و کثرت‌گرایی اشاره نمود که همه و همه زمینه از شکاکیت و بدبینی دامنه‌دار نسبت به اصل واقع‌شدن هر رویدادی و به حاشیه راندن وجوه رسمی و قطعی آن است. صورتی از فرافکنی ایده‌ها که در مقاله «مشروعیت زدایی»۱ لیوتار۲ آن را روشی برای رهایی از یک دست‌سازی در بخش روایت کلان و تفکرات و تأمل‌های وابسته به آن‌ها می‌داند. وضعیتی که ابزارهای قدرت را- به عنوان گزاره‌ای مسلط در فرایند همگانی‌شدن امکانات زایش و تولیدی که مجموعۀ قواعد و شناسه‌های خود را به ما تحمیل نموده- دچار بحران مشروعیت نموده و مرجعیت‌شان را در ارائه خود و سیطره بر شرایط دیگر تنزل داده و ناکام می‌گذارد. در قصه برخورد نزدیک در نیویورک از رضا براهنی ما با شخصیت‌ها و رویکردهایی روبه‌رو هستیم که با به مسخرگی کشاندن جنسیت رخدادها و وابستگی‌های پیرامون‌شان در وضعی استعاری و هم کنایی می‌خواهند به بی‌اعتباری آنچه محدوده‌ی دریافت‌های ما از قاعده‌مندی آن‌هاست اشاره نموده و آهنگ پیچیده‌ی روانی وضعیتی که در اکنون ما جریان دارد را از غیاب درآورده در برابر ما قرار دهند. سیر بلوغ متوالی درگیری‌های دامنه‌دار انسان امروز با خویش و از سویی دیگر شرایط حاکم- مدرن- با ماهیت متحولی است که می‌خواهد همه چیز از جمله آن میراث را در کش و قوس کنش‌اش تغییر دهد، وانموده‌ای از سوءتفاهم‌های پیرامون ما در وضع تأخیری و ضد و نقیض روزگاری که سپری‌شده، میراثی آن‌قدر سنگین که می‌توان به کشمکش هر کسی را متهم به اخلال در فهم عمومی، حافظه‌ی عمومی و آسایش عمومی، آن هم در آشوب‌ترین دوران‌ها نمود.

ادامه مطلب …

بذر زنانه

چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۳

نگاهی به مجموعه داستان «تقدیم به کسی که قاتلم نبود»

امین فقیری

کتاب لحظه‌هائی دارد که آدم را از جهان خاکی جدا می‌کند و به رویائی تلخ می‌کشاند. رویائی که غم بی‌نامی در آن نهفته است. شاید بتوان اسم آن را بغض گذاشت. بغضی بدون اشک، حالتی بین خفگی، مرگ، حتی زبیائی‌ها هم در این کتاب غمناکند. یکی در مقابل دیدگان تو سرش را به دیوار می‌کوبد و تو شاهد شرّه‌کردن خون از شقیقه‌هایت هستی. پاهایت در منجلابی از خون فرو می‌رود. خشمی فروخورده، کسی عاصی را می‌بینی که سعی دارد از گردابی جهنمی بگریزد؛ اما باز هم دچار مصیبتی محتوم می‌گردد. چرا که غارهای گذشته‌ی نامیرا پیش روی تو دهان باز می‌کنند.

ادامه مطلب …

نقالی طلعت متکثر و موقعیت اضطراب

سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۳

نقالی طلعت متکثر و موقعیت اضطراب (۱)

پگاه احمدی- مجموعه شعر «طلعت منم»/ فرخنده حاجی‌زاده/ نشر ویستار

.

به‌طورکلی چشم‌هایت را دوست دارم

جزییاتم کنار تو بی‌ربط

تفاوت را می‌پسندی

با طای دسته‌دار

با تای بی‌دسته؟

کور شود دریدا که تفاوت را نمی‌بیند

وقتی میان پرانتزها کشیده می‌شوم

و می‌شوند کشیده‌تر فاصله‌ها

ادامه مطلب …

تلاشی برای تعبیر جدید احساس‌ها

چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳

نقد مجموعه شعر «طلعت منم!» اثر فرخنده حاجی‌زاده

رسول عبدالمحمدی

راهی به نقد این اشعار

۱- در هر حال شعر باید تبدیل به موجودی مستقل شود، وگرنه ایجاد نشده است؛ یعنی از ترکیب کلماتی که در کنار هم قرار گرفته‌اند، شاهد جهانواره‌ی جدیدی نیستیم.

ادامه مطلب …

تراژدی و استوره در «از چشم‌های شما می‌ترسم»

جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲

محمدعلی علوی

برای انسان‌های نجیب و شریف: ایرج سلطانی و رضوان سجادپور

نام کتاب: از چشم‌های شما می‌ترسم

نویسنده: فرخنده حاجی‌زاده

ناشر: ویستار

سال انتشار: ۱۳۸۰

شوپنهاور: مفهوم راستین تراژدی، ژرف‌تر از آن است که بپنداریم قهرمان، تنها تقاص گناهانش را پس می‌دهد و نه تقاص گناه اولیه را که همانا گناه خودِ وجود است.

ادامه مطلب …

مانایی یک متن

جمعه ۳ آبان ۱۳۹۲

نگاهی به رمان «از چشم‌های شما می‌ترسم»

شهرزاد توتونچی

نوشته‌ی فرخنده حاجی‌زاده

صدای دانگ، دانگ، دانگ… ۱۲ بار می‌پیچد توی سرت. ساعت ۱۲ ظهر است، تیغ آفتاب وسط آسمان است و عقربه‌های ساعت به وصال رسیده‌اند، آفتاب نشانه عشق است و توجه بی‌اندازه مانا (شخصیت اصلی داستان) به آفتاب او را متهم به آفتاب پرستی می‌کند. ساعتِ ۱۲ وضوح و روشنی آشکار تمامی حوادث را نشان می‌دهد مثل روزِ روشن، عقربه‌ها در ساعت ۱۲ مماس می‌شوند و عشق به اوج می‌رسد، اما در ساعت ۱۲ قرار است روزی در کرمان کسوفی رخ دهد؛ این روز یکشنبه ۲۹ آذر است. پس عشق و آفتاب برای مدتی پنهان و گم می‌شوند. همان‌گونه که عقربه‌های ساعت سمبل فاصله‌های انسانی و فاصله‌ی شخصیت‌های داستان‌اند که هم به طور فیزیکی و هم به لحاظ روحی از هم دور می‌شوند.

ادامه مطلب …

تاریخ که دلش می‌گیرد

جمعه ۷ تیر ۱۳۹۲

طلا نژادحسن

بازخوانی رمان: «من‏‏‏‏، منصور و آلبرایت»

نوشته‌ی فرخنده حاجی‌زاده.- پاریس: انتشارات خاوران، ۱۳۸۵

او، و منصور و آلبرایت همه بهانه است. بهانه‌ای تا بستری فراهم شود برای درونکاوی رنجی هزاران هزار ساله. نیشتری فراهم گردد تا با اشاره‌ی آن توموری کهنه سر باز کند.

از اقلیما گرفته تا حمید حاجی‌زاده. وقتی آذر، که در حقیقت هم ذاتِ اقلیما و حمید است، گم می‌شود، خانواده می‌دانند که به زودی پیدا خواهد شد. آنان سرنوشت را از قبل تقریر کرده‌اند؛ هم‌چنان که تعبیر می‌شود و جنازه‌ی او به شکلی مرموز، ناگهان، کنارِ باغچه‌ی حیاط‌شان غنوده در حیاتی ابدی پیدا می‌شود.

ادامه مطلب …

نقدی بر مجموعه «طلعت منم!»

جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۱

شهریار خسروی

زنجیره‌های آزادی‎؛ آسیب‌شناسی شعر زبان‌گرا

طلعت منم!/ فرخنده حاجی‌زاده.- تهران: ویستار، ۱۳۸۴

۱/ هنگامی که شاملو آن شعر را می‌نویسد،- هنگامی که مسلسل به غشغشه افتاد- دل نگرانی یک نسل را در زیباترین سطور درونی می‌کند. زیبایی‌شناسی یک قتل حول آن شعر شکل می‌گیرد؛ شعری است مدرن با زبانی- نسبت به زبان فاخر شاملو- ساده و معیار. با حرکتی روایی- تصویری که بنا را بر حذف بخشی از پلات روایت می‌گذارد و بدون نمادپردازی تمام شعر را در حال، حاضر می‌کند و این از شاملو بعید است. در یک چنین شعرهایی است که شاملو به معنای واقعی با شعر مدرن جهان ارتباط برقرار می‌کند و به شاعرانی مثل ناظم حکمت و… نزدیک می‌شود.

اما لازم است به چند نکته در اینجا اشاره کنم: اول این که شعر شاملو معناگراست. یعنی توزیع معنا در شعر ملازم رابطه‌ی یک به یک دال‌ها و مدلول‌هاست. این برای شاعری که با اغراض زیبایی شناختی سراغ مبارزه با چیزی بیرون شعر می‌رود (حتی اگر آن را درونی کرده باشد)، مادام که غایت شعر حرف زدن یا دست بالا نشان دادن تصویر به وسیله‌ی ارائه‌ی سالمِ دال‌هاست بدیهی و ضروری به نظر می‌رسد. دوم این که شاملو آنچه می‌بیند را در بهترین شعرهایش «گذشته» می‌کند و به دست می‌دهد. شرکت من در تصویر شاملو به اندازه‌ی شرکت من در معنا و نحو شعر اوست. من تنها می‌توانم تجربه‌ی او را شخصی کنم، نمی‌توانم آن را تولید یا لااقل باز تولید کنم.

ادامه مطلب …

نگاهی به مجموعه داستان «تقدیم به کسی که قاتلم نبود»

جمعه ۵ آبان ۱۳۹۱

کتابت، عقل، انسان

یزدان سلحشور

داستان نویسی ایران با ورود مدرنیسم به آن، عجین است؛ از نظر تاریخی، محتوایی، حتی سبکی، ما داستان غیرمدرن نداریم .حتی «روستایی نویس» های ما نظیر دولت آبادی و فقیری از لحاظ سبک در داستان مدرن معنا می شوند. با این همه اغلب در شکل و شمایل داستان مدرن با هم اختلاف داریم. اکنون هم که داستان پست مدرن ظهور کرده است!

ادامه مطلب …