آرشیو ‘نقد’

بذر زنانه

چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۳

نگاهی به مجموعه داستان «تقدیم به کسی که قاتلم نبود»

امین فقیری

کتاب لحظه‌هائی دارد که آدم را از جهان خاکی جدا می‌کند و به رویائی تلخ می‌کشاند. رویائی که غم بی‌نامی در آن نهفته است. شاید بتوان اسم آن را بغض گذاشت. بغضی بدون اشک، حالتی بین خفگی، مرگ، حتی زبیائی‌ها هم در این کتاب غمناکند. یکی در مقابل دیدگان تو سرش را به دیوار می‌کوبد و تو شاهد شرّه‌کردن خون از شقیقه‌هایت هستی. پاهایت در منجلابی از خون فرو می‌رود. خشمی فروخورده، کسی عاصی را می‌بینی که سعی دارد از گردابی جهنمی بگریزد؛ اما باز هم دچار مصیبتی محتوم می‌گردد. چرا که غارهای گذشته‌ی نامیرا پیش روی تو دهان باز می‌کنند.

ادامه مطلب …

نقالی طلعت متکثر و موقعیت اضطراب

سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۳

نقالی طلعت متکثر و موقعیت اضطراب (۱)

پگاه احمدی- مجموعه شعر «طلعت منم»/ فرخنده حاجی‌زاده/ نشر ویستار

.

به‌طورکلی چشم‌هایت را دوست دارم

جزییاتم کنار تو بی‌ربط

تفاوت را می‌پسندی

با طای دسته‌دار

با تای بی‌دسته؟

کور شود دریدا که تفاوت را نمی‌بیند

وقتی میان پرانتزها کشیده می‌شوم

و می‌شوند کشیده‌تر فاصله‌ها

ادامه مطلب …

تلاشی برای تعبیر جدید احساس‌ها

چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳

نقد مجموعه شعر «طلعت منم!» اثر فرخنده حاجی‌زاده

رسول عبدالمحمدی

راهی به نقد این اشعار

۱- در هر حال شعر باید تبدیل به موجودی مستقل شود، وگرنه ایجاد نشده است؛ یعنی از ترکیب کلماتی که در کنار هم قرار گرفته‌اند، شاهد جهانواره‌ی جدیدی نیستیم.

ادامه مطلب …

تراژدی و استوره در «از چشم‌های شما می‌ترسم»

جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲

محمدعلی علوی

برای انسان‌های نجیب و شریف: ایرج سلطانی و رضوان سجادپور

نام کتاب: از چشم‌های شما می‌ترسم

نویسنده: فرخنده حاجی‌زاده

ناشر: ویستار

سال انتشار: ۱۳۸۰

شوپنهاور: مفهوم راستین تراژدی، ژرف‌تر از آن است که بپنداریم قهرمان، تنها تقاص گناهانش را پس می‌دهد و نه تقاص گناه اولیه را که همانا گناه خودِ وجود است.

ادامه مطلب …

مانایی یک متن

جمعه ۳ آبان ۱۳۹۲

نگاهی به رمان «از چشم‌های شما می‌ترسم»

شهرزاد توتونچی

نوشته‌ی فرخنده حاجی‌زاده

صدای دانگ، دانگ، دانگ… ۱۲ بار می‌پیچد توی سرت. ساعت ۱۲ ظهر است، تیغ آفتاب وسط آسمان است و عقربه‌های ساعت به وصال رسیده‌اند، آفتاب نشانه عشق است و توجه بی‌اندازه مانا (شخصیت اصلی داستان) به آفتاب او را متهم به آفتاب پرستی می‌کند. ساعتِ ۱۲ وضوح و روشنی آشکار تمامی حوادث را نشان می‌دهد مثل روزِ روشن، عقربه‌ها در ساعت ۱۲ مماس می‌شوند و عشق به اوج می‌رسد، اما در ساعت ۱۲ قرار است روزی در کرمان کسوفی رخ دهد؛ این روز یکشنبه ۲۹ آذر است. پس عشق و آفتاب برای مدتی پنهان و گم می‌شوند. همان‌گونه که عقربه‌های ساعت سمبل فاصله‌های انسانی و فاصله‌ی شخصیت‌های داستان‌اند که هم به طور فیزیکی و هم به لحاظ روحی از هم دور می‌شوند.

ادامه مطلب …

تاریخ که دلش می‌گیرد

جمعه ۷ تیر ۱۳۹۲

طلا نژادحسن

بازخوانی رمان: «من‏‏‏‏، منصور و آلبرایت»

نوشته‌ی فرخنده حاجی‌زاده.- پاریس: انتشارات خاوران، ۱۳۸۵

او، و منصور و آلبرایت همه بهانه است. بهانه‌ای تا بستری فراهم شود برای درونکاوی رنجی هزاران هزار ساله. نیشتری فراهم گردد تا با اشاره‌ی آن توموری کهنه سر باز کند.

از اقلیما گرفته تا حمید حاجی‌زاده. وقتی آذر، که در حقیقت هم ذاتِ اقلیما و حمید است، گم می‌شود، خانواده می‌دانند که به زودی پیدا خواهد شد. آنان سرنوشت را از قبل تقریر کرده‌اند؛ هم‌چنان که تعبیر می‌شود و جنازه‌ی او به شکلی مرموز، ناگهان، کنارِ باغچه‌ی حیاط‌شان غنوده در حیاتی ابدی پیدا می‌شود.

ادامه مطلب …

نقدی بر مجموعه «طلعت منم!»

جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۱

شهریار خسروی

زنجیره‌های آزادی‎؛ آسیب‌شناسی شعر زبان‌گرا

طلعت منم!/ فرخنده حاجی‌زاده.- تهران: ویستار، ۱۳۸۴

۱/ هنگامی که شاملو آن شعر را می‌نویسد،- هنگامی که مسلسل به غشغشه افتاد- دل نگرانی یک نسل را در زیباترین سطور درونی می‌کند. زیبایی‌شناسی یک قتل حول آن شعر شکل می‌گیرد؛ شعری است مدرن با زبانی- نسبت به زبان فاخر شاملو- ساده و معیار. با حرکتی روایی- تصویری که بنا را بر حذف بخشی از پلات روایت می‌گذارد و بدون نمادپردازی تمام شعر را در حال، حاضر می‌کند و این از شاملو بعید است. در یک چنین شعرهایی است که شاملو به معنای واقعی با شعر مدرن جهان ارتباط برقرار می‌کند و به شاعرانی مثل ناظم حکمت و… نزدیک می‌شود.

اما لازم است به چند نکته در اینجا اشاره کنم: اول این که شعر شاملو معناگراست. یعنی توزیع معنا در شعر ملازم رابطه‌ی یک به یک دال‌ها و مدلول‌هاست. این برای شاعری که با اغراض زیبایی شناختی سراغ مبارزه با چیزی بیرون شعر می‌رود (حتی اگر آن را درونی کرده باشد)، مادام که غایت شعر حرف زدن یا دست بالا نشان دادن تصویر به وسیله‌ی ارائه‌ی سالمِ دال‌هاست بدیهی و ضروری به نظر می‌رسد. دوم این که شاملو آنچه می‌بیند را در بهترین شعرهایش «گذشته» می‌کند و به دست می‌دهد. شرکت من در تصویر شاملو به اندازه‌ی شرکت من در معنا و نحو شعر اوست. من تنها می‌توانم تجربه‌ی او را شخصی کنم، نمی‌توانم آن را تولید یا لااقل باز تولید کنم.

ادامه مطلب …

نگاهی به مجموعه داستان «تقدیم به کسی که قاتلم نبود»

جمعه ۵ آبان ۱۳۹۱

کتابت، عقل، انسان

یزدان سلحشور

داستان نویسی ایران با ورود مدرنیسم به آن، عجین است؛ از نظر تاریخی، محتوایی، حتی سبکی، ما داستان غیرمدرن نداریم .حتی «روستایی نویس» های ما نظیر دولت آبادی و فقیری از لحاظ سبک در داستان مدرن معنا می شوند. با این همه اغلب در شکل و شمایل داستان مدرن با هم اختلاف داریم. اکنون هم که داستان پست مدرن ظهور کرده است!

ادامه مطلب …

اسطوره مانا- نقد رمان «از چشم های شما می ترسم»

جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۱

هلن اولیائی نیا

طبق معمول به من هشدار داده شده که محدودیت صفحات نشریه را در نظر داشته باشم که کاری است دشوار، وقتی ناچاری تمامی یک اثر را در چند صفحه با شتابزدگی بگنجانی و در ضمن، جان کلام را بیان کرده باشی. اثری را که مدت ها بر آن متمرکز شده ای و با آن زندگی کرده ای و به عنوان یک خواننده ی زن از لابلای سطور آن شخصیت هایی را کشف کرده ای که تبلور و تداوم سرنوشت زری و هستی سیمین دانشور و یا طوبای شهرنوش پارسی پور هستند و در هیئت شخصیتی به نام مانا در رمان «از چشم های شما می ترسم» به قلم فرخنده حاجی زاده متجلی شده اند. شخصیتی که خیال دارد چون نامش ماندگار بماند. پس اگر هویت او از محدوده های بومی، قومی و ملی فراتر رفته به اسطوره بدل شود، ماهیتی چندگانه و چندلایه به اثر می بخشد که به گمانم همان چیزی است که از یک اثر هنری انتظار می رود: جوشش رموز، معانی و نشانه ها از دل اثر ،و اگر چون نگارنده به باور ماتیو آرنولد، منتقد قرن نوزدهم عصر ویکتوریای انگلستان، رسیده باشیم که ناقد واقعی باید از گرایش های فردی، جناحی و گروهی که در پی راه های عملی و مادی حیات است اجتناب کند، این بعد جهانی- انسانی اثر در خوانش های دوم و بیشتر، کشتی دوچندان ایجاد می کند که دقتی موشکافانه و تحلیل گرانه می طلبد؛ حتا اگر این موشکافی به خوانش و تحلیلی منجر شود که تحلیل نهایی نباشد (که قطعا چنین نیست) و با خوانش های خواننده و منتقدی دیگر تفاوت داشته باشد زیرا باید اذعان داشت که هر کس از ظن خود یار نویسنده می شود.

ادامه مطلب …

نقد و بررسی خالة سرگردان چشم‌ها (بخش ۱)

سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۱

در کارگاه شعر و قصه دکتر رضا براهنی

در سال ۱۳۷۳ پس از چاپ کتاب «خالۀ سرگردان چشم‌ها» ابتدا در کارگاه شعر و قصه دکتر رضا براهنی جلسه‌ی نقد و بررسی این کتاب به وسیله‌ی اعضای کارگاه برگزار شد. در پایان همان جلسه به پیشنهاد آقای براهنی و تأیید دوستان کارگاه تصمیم گرفته شد که بررسی این کتاب در جلسه‌یی عمومی‌تر و بزرگ‌تر صورت بگیرد.

روز جمعه ۱۳۷۴/۲/۸ در منزل خانم پری ایرانمنش به کوشش اعضای کارگاه از ساعت ۴/۳۰- ۹/۳۰ بعدازظهر با حضور تعداد زیادی از نویسندگان، شاعران و علاقمندان ادبیات نقد و بررسی کتاب «خالۀ سرگردان چشم‌ها» برگزار شد.

سال‌ها از تعطیلی اجباری کارگاه به دلیل مهاجرت آقای براهنی می‌گذرد. در این مدت نه تنها بسیاری از اعضای کارگاه و خود آقای براهنی پیوسته نوستالژی بازگشت به آن زیرزمین و غرق شدن در وادی ادبیات را در سر داشتند؛ بلکه تعداد زیادی از خبرنگاران و دوستداران ادبیات نیز نسبت به چگونگی برگزاری جلسات این کارگاه کنجکاو بوده‌اند.

ادامه مطلب …