آرشیو ‘یاد’

نامش علیرضا اسپهبد است

جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۱

تولد آذر ۱۳۳۰

درگذشت ۵ اسفند ۱۳۸۵

ساعت نه صبح امروز گلبرگ های نارنجیِ گل پنج پرِمن ریخت روی کاغذ، پرچم های زرد روی ساقه ی کج توی هوا معلق ماند. صدای خنده ی خَش داری پیچید توی سرم: «راستی! فقط یه گل پنج پر؟»

«آره، سهم من از نقاشی یه گل پنج پره، همه ی عمر فقط یه گل پنج پرکشیدم، با گلبرگ های نارنجی و پرچم های زرد. گلِ پنج پری که ساقه ش یه خط کجه.»

خنده ی خَش دارت قطع شد: «کسی که می تونه گل پنج پر بکشه حتماً خیلی چیزا می تونه بکشه؛ میخواین…

«نه من فقط بلدم یه گل پنج پر بکشم.»

می خندی: «ولی من یه قصه نوشتم. قصه که نه، خیلی کوتاهِ. وقت دارین براتون بخونم؟»

ابهت صدات محوشد. پسربچه ی ۱۰- ۱۲ ساله یی از پشت خط خواند- «انفرادی شماره ی ۲»-

ادامه مطلب …

«بر ارتفاع نامت چون تاج سبز نخل ایستاده‌ای»

دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۱

منوچهر آتشی

متولد: ۲ مهر ۱۳۱۰

وفات: ۲۹ آبان ۱۳۸۴

فرخنده حاجی‌زاده

به منیرو نوشتم شیک شدیم. رُژ لب می‌زنیم و می‌رویم مجلسِ ختم. چندی پیش نوشتم؛ بعد مرگ حقوقی. نوشتم باور می‌کنی منیر! رُژ زدم و رفتم؛ با یک مداد باریک مشکی ،زیر چشم. این که خوب است یا بد است و این و آن چه می‌گویند و چه فکر می‌کنند مسئله‌م نیست. مسئله این است که مرگ آجین شده‌ایم و حس‌های‌مان سنگ.

رفتیم، نشستیم و با تعجب شنیدیم آن که میکروفون در اختیار داشت و معرکه‌گردان بود در مراسم حقوقی شاعر هر چه دلش خواست بار شاعران کرد. همانجا یاد ضجه‌ های تو افتادم و صورت خیس خودم سر گور گلشیری.

منیر انگار مرگ آمده در همسایگی‌مان خانه کرده؛ درست زیر پوست‌ مان. چنان نزدیک که از نزدیکی حسش نمی‌کنیم.

ادامه مطلب …

سرمایی درونی

سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۱

مرگ تنها اتفاق نبود. اتفاق دیگر این بودکه یک بار به اتفاق آرا رسیده بودیم و مفهوم مشترکی از زبان تک‌تک‌مان شنیده می‌شد: عمران آدم بود و حالا آدم عمران مرده بود و ما آدم کم داشتیم! واین آدم را کاشته بودیم در خاک قطعه‌ی هنرمندان بهشت زهرا و آمده بودیم و این آدم عمران تنهایی ما را تاب نیاورده، مثل همیشه از خودش عبور کرده بود، از شاعریش، طنازیش، از هر ایدئولوژی، جریان و جریان‌سازی، از مرزهای ادبی و به قول خودش بی‌ادبی عبور کرده، از خاک زده بود بیرون، تکثیر شده، آمده بود درون خانه، کنار خانواده‌هامان نشسته بود و ما حلقه‌های اشک‌مان را در پیاله گرد کرده بودیم و عمران عطر گس لیمو چکانده بود توی اشک‌های مان و ما اشک‌ها‌مان را به یادش سر کشیده بودیم و در رویاهای‌مان صدای زتگ تلفن را شنیده بودیم و پشت بندش صدای او را که از آن طرف سیم می‌گفت:«سلام عرض شد.» و ما می‌گفتیم: «عمران دلِ‌مان برایت تنگ شده.» و او پاسخ می‌داد :«جاده دوطرفه است»

ادامه مطلب …

چهاردهمین سالگرد قتل حمید و کارون حاجی‌زاده

پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۱

فرخنده حاجی‌زاده

کارونِ قهرمان بگو عزیز! بگو، بگو که وفای به عهد آموخته بودی «هیچ وقت بابابمُ تنها نمی‌ذارم» و نگذاشتی.

ولی کاش مانده بودی و می‌گفتی کدام بیت بابا دلیل قتل تو و خودش شد.

عاقبت بیتی دلیل قتل شاعر می‌شود               زین همه قانون بی‌قانون که تدوین می‌شود۱

ادامه مطلب …