آرشیو تیر ۱۳۹۲

گفت‌وگوی پیمان سلطانی با دکتر منوچهر بدیعی

جمعه ۷ تیر ۱۳۹۲

این گفتگو در کلاس‌های فلسفه و ادبیات که پیمان سلطانی با دکتر منوچهر بدیعی داشته، ضبط شده است؛ با اجازه‌ی آقای بدیعی از بخش‌های مربوط به کتاب من، منصور و آلبرایت در اینجا استفاده کردم (در این نوار ضبط شده آقای بدیعی صحبت‌های دیگری هم راجع به ادبیات و آثار داستانی ایران کرده‌اند، طبق قولی که به ایشان دادم از آوردن آن بخش‌ها خودداری کردم.)

… عرض کنم خدمت‌تون که یکی از بزرگ‌ترین دشواری‌هایی که من دارم قضاوت کردن در مورد کار کسانی‌ست که باهاشون آشنایی نزدیک دارم، این مسأله است که واقعاً من خودم رو صالح نمی‌دونم برای این که خب هر آنچه که اون‌ها توصیف می‌کنن، آدم‌هایی که می‌گن، وقایعی که هست و حتی احساساتی که بیان می‌کنن، این‌هارو یک بار من شخصاً شنیده‌ام، دیده‌ام و بنابراین اگر احتمالاً کاری که کرد‌ن وسطش یک گودال‌هایی باشه که خوانندِگان دیگه اون گودال‌هارو حس بکنن، من اون گودال‌ها رو با وجودِ حافظه‌ی خودم پر می‌کنم، بنابراین همیشه احساس می‌کنم که کار،کار خوبیه. یا احساس می‌کنم که برعکس، وقتی می‌خونم می‌بینم اون رنگ و آب واقعیت رو اون‌طور که من دیده‌ام، شنیده‌ام و حس کرده‌ام نداره، بنابراین با خودم فکر می‌کنم که کار بدیه. به همین مناسبت یک میزانی دارم برای این قضیه ؛ اتفاقاً همین‌طور که قدم به قدم توی کارِ خانم حاجی‌زاده داشتم جلو می‌رفتم، این میزان رو همین‌طور در دست داشتم و همین‌طور با خودم فکر می‌کردم که خب ببینم اون قسمت‌هایی که حقیقتاً من شاهد و ناظرش نبوده‌ام و برای من هم تعریف شده آیا این‌ها به من منتقل می‌شه، دقیقاً من می‌تونم در این احساس و حالت شریک بشم که از قضای روزگار دیدم که واقعاً این حالت رو کاملاً احساس کردم، دیدم که منتقل می‌شه، دیدم که حس می‌شه. صد صفحه‌ی اول اینُ، خوندی شما؟

ادامه مطلب …

لایه‌های زیرین را من نقش می‌زنم

جمعه ۷ تیر ۱۳۹۲

فرخنده می‌گه: از کشور ادبیات آمده‌ام. ادبیات جهانم و زبان میهنم است. میهنی که تن به مرز و سیم وخار نمی‌دهد، به خصوص اگر سیم و مرز و دیوار بخواهند تعریف حقیر و محدود خود را از وطن میهن به آن تحمیل کنند.

من می‌گم: در آن صورت زبان با نیرو و انگیزه بزرگ و بزرگ‌تر می‌شه، رشد می‌کنه، می‌باله، پوسته و پرده‌رو می‌شکافه تا محدودیت رو به امکان و بودن رو به شدن تبدیل کنه.

فرخنده سعی داره فراموش نکنه که توی درس‌های اخلاق خونده و شنیده که زن در هر حال باید شخصیت جدی خودش رو حفظ کنه و اصل کم‌گوی و گزیده‌گوی رو به یاد داشته باشه.

ادامه مطلب …

جا مانده‌ای

جمعه ۷ تیر ۱۳۹۲

از نیمکره‌ی چپم می‌ریزی

بطن من از تو فرمان

……………………. شرطی

…………………………….. منم!

ادامه مطلب …

تاریخ که دلش می‌گیرد

جمعه ۷ تیر ۱۳۹۲

طلا نژادحسن

بازخوانی رمان: «من‏‏‏‏، منصور و آلبرایت»

نوشته‌ی فرخنده حاجی‌زاده.- پاریس: انتشارات خاوران، ۱۳۸۵

او، و منصور و آلبرایت همه بهانه است. بهانه‌ای تا بستری فراهم شود برای درونکاوی رنجی هزاران هزار ساله. نیشتری فراهم گردد تا با اشاره‌ی آن توموری کهنه سر باز کند.

از اقلیما گرفته تا حمید حاجی‌زاده. وقتی آذر، که در حقیقت هم ذاتِ اقلیما و حمید است، گم می‌شود، خانواده می‌دانند که به زودی پیدا خواهد شد. آنان سرنوشت را از قبل تقریر کرده‌اند؛ هم‌چنان که تعبیر می‌شود و جنازه‌ی او به شکلی مرموز، ناگهان، کنارِ باغچه‌ی حیاط‌شان غنوده در حیاتی ابدی پیدا می‌شود.

ادامه مطلب …

اکبر رادی

جمعه ۷ تیر ۱۳۹۲

ادامه مطلب …