آرشیو مهر ۱۳۹۱

سرمایی درونی

سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۱

مرگ تنها اتفاق نبود. اتفاق دیگر این بودکه یک بار به اتفاق آرا رسیده بودیم و مفهوم مشترکی از زبان تک‌تک‌مان شنیده می‌شد: عمران آدم بود و حالا آدم عمران مرده بود و ما آدم کم داشتیم! واین آدم را کاشته بودیم در خاک قطعه‌ی هنرمندان بهشت زهرا و آمده بودیم و این آدم عمران تنهایی ما را تاب نیاورده، مثل همیشه از خودش عبور کرده بود، از شاعریش، طنازیش، از هر ایدئولوژی، جریان و جریان‌سازی، از مرزهای ادبی و به قول خودش بی‌ادبی عبور کرده، از خاک زده بود بیرون، تکثیر شده، آمده بود درون خانه، کنار خانواده‌هامان نشسته بود و ما حلقه‌های اشک‌مان را در پیاله گرد کرده بودیم و عمران عطر گس لیمو چکانده بود توی اشک‌های مان و ما اشک‌ها‌مان را به یادش سر کشیده بودیم و در رویاهای‌مان صدای زتگ تلفن را شنیده بودیم و پشت بندش صدای او را که از آن طرف سیم می‌گفت:«سلام عرض شد.» و ما می‌گفتیم: «عمران دلِ‌مان برایت تنگ شده.» و او پاسخ می‌داد :«جاده دوطرفه است»

ادامه مطلب …