آرشیو ‘گفت‌وگو’

پیرامون ادبیات و … مصاحبه با فرخنده حاجی‌زاده

پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۶

ساعد احمدی

* خانم حاجی‌زاده! برای شروع صحبت‌مان بهتر است تلقی خودتان را نسبت به ادبیات بعد از مشروطه یا به نوعی بعد از هدایت به عنوان پرچم‌دار آن تا این زمان بیان کنید. علت پرسشم بر‌می‌گردد به این اعتقاد که هر هنرمندی – در اینجا «نویسنده» - باید تکلیف خودش را با نوسنده‌های قبل از خودش روشن کند. ادامه مطلب …

میزگرد «سینما و ادبیات» با حضور: فرخنده حاجی‌زاده‌، عنایت سمیعی و ناصر فکوهی

پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵

میزگرد «سینما و ادبیات» با حضور: فرخنده حاجی‌زاده‌، عنایت سمیعی و ناصر فکوهی

اگر رمان می‌خوانیم؛ حتماً که با روایتی غیر‌رسمی از وقایع اجتماعی مواجهیم. اگر رمان می‌نویسیم، حتماً که شخصیت‌هایمان در بستر رویدادهای اجتماعی جان می‌گیرند. چطور می‌شود وقتی یک سطر از دیالوگی را می‌خوانیم حواس‌مان نباشد به خاستگاه زبانی و طبقاتی و اجتماعی کاراکتر؟ انگار تمام این ریشه‌های اساسی‌ِ ساختارهای داستانی در بطن مناسبات‌ِ اجتماعی‌ِ هر عصری پنهان است. رمان بدون کارکرد اجتماعی‌اش گویی چیزی کم دارد. به نظر می‌رسد ریشه ندارد. نه باور‌پذیر می‌شود، نه تاثیرگذار، نه ماندگار. پس برای همین است که وقتی شروع می‌کنیم به نوشتن ناخودآگاه به این نکته‌ها فکر می‌کنیم. می‌دانیم تمام شاخه‌های فرهنگ و هنر اگر در هر عصری توانسته مخاطب جهانی پیدا کند به این دلیل بوده است که خالقش دغدغه‌های اجتماعی داشته و به تعبیری فرزند زمانه‌ی خود بوده است. شاخک‌هایش به رخدادهای پیرامون حساس بوده و راه‌های درونی‌کردن این موقعیت‌ها را دانسته است. و مهم‌ترین بخش هم دست بر قضا همین است. یعنی به قسمی به پدیده‌های اجتماعی نگاه کند که در عین نقد فعال وضعیت موجود به زیبایی‌شناسی کار لطمه نزند. نویسنده نمی‌تواند در نقش مصلح اجتماعی به روایت مشغول شود. ممکن است در داستانش لایه‌هایی از این نوع نگاه دیده شود ولی کار نویسنده لزوماً اصلاح نیست. ابتدا متن است و ساختار محکم داستانی و بعد فرصت قرائت‌های گوناگون برای مخاطب فراهم می‌شود. در این میانه نباید غفلت کنیم از نقش مهم و تاثیرگذار منتقد‌ان و نظریه‌پردازان که حلقه‌ی واسطه‌ی میان متن و مخاطب‌اند. آنها می‌توانند با پیگیری‌ِ کدهای موجود در متن لایه‌های اجتماعی را برجسته کنند و به بررسی مناسبات، رخدادها، و تحولات اجتماعی که نشانه‌هایش در خط روایت وجود دارد، بپردازند. در این وضعیت هر رمانی می‌تواند به مثابه‌ یک کتاب مرجع رویدادهای اجتماعی تلقی شود. چون سیر تطور و تحول شخصیت اصلی در بستر روایی با توجه به رویدادهای موجود در متن است که به وقوع پیوسته و در ذهن مخاطب باقی می‌ماند. ما بدون‌ِ دریافت این نشانه‌ها از وضعیت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی شخصیت‌ها قادر به همراهی با متن نیستیم و یادمان باشد که در انتزاعی‌ترین نوع روایت‌ها هم این خوانش از رمان یا داستان کوتاه و شعر ضروری‌ست. در سال‌های اخیر این لایه‌ها در رمان ایرانی کمرنگ شده است‌. برای بررسی این وضعیت و آسیب‌شناسی ماجرا از یک جامعه‌شناس (‌ناصر فکوهی‌)؛ یک نویسنده و منتقد (‌عنایت سمیعی‌)؛ یک رمان‌نویس و شاعر (‌فرخنده حاجی‌زاده‌) دعوت کردیم تا به تحلیل این موقعیت بنشینند. در این نشست ما به جریان‌های افراطی این روزهای ادبیات داستانی ایران پرداختیم‌. به توجه بیش از اندازه به فرم و زبان و غفلت از ثبت رویدادها و تحولات هر دهه در رمان‌. به نقش اجتماعی روایت که منجر به زنده‌کردن رمان می‌شود. همچنین به ساختار فرهنگ کتابخوانی در جامعه‌ی امروز و بیشتر از اینها که در ادامه می‌خوانید…

ادامه مطلب …

گفتگوی مجتبی صولت‌پور با فرخنده حاجی‌زاده

یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴

به زندگی از پشت ویترین نگاه نکرده‌ام

مجتبی صولت‌پور

شما چند دهه است که حضور موثر و فعالی در حوزه‌ی کتاب و نشر دارید. اگر تاریخ چاپ اولین کتاب‌تان را ملاک بگیریم، (۱۳۷۳- خاله‌ی سرگردان چشم‌ها)، اکنون بیست سال است که می‌نویسید و به چاپ می‌سپارید، هم‌چنین در نشر ویستار بستری را فراهم کردید برای چاپ شعر مدرن فارسی. حالا بعد از دو دهه فعالیت، فرخنده حاجی‌زاده خودش را بیش‌تر چکاره می‌داند؟ داستان‌نویس، شاعر و یا کتابدار؟

ادامه مطلب …

گفتگوی علیرضا فراهانی با فرخنده حاجی زاده

دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۴

زندگی در متن

گفتوگو با فرخنده حاجیزاده

علیرضا فراهانی

بعد از سالها کتاب تازهای از فرخنده حاجیزاده منتشر شده که مجموعه شعر تازهای از اوست. به مناسبت انتشار این مجموعه با او گفتوگو کردهام.

وضعیت شعر مدرن ایران را در شرایط کنونی چگونه می­بینید؟ به نظرتان شعر مدرن ما نسبت به دهه­های گذشته تا چه حد رو به جلو بوده یا اصلاً جلو آمده است؟

برای رسیدن به تعریفی دقیق از شعر امروز ایران خواه سنتی، مدرن، پست مدرن یا… نیاز به بحثی گسترده و همه جانبه هست. هم از منظر ادبی هم از منظر جامعهشناسی و روانشناسی. طبیعی است با تغییر مراحل تاریخی ادبیات و هنر نیز از زمینهی یپیشین خود جداشده و با فاصله از گذشته،

ادامه مطلب …

جوی باریکی هستیم در بین جویبارهای خُرد دیگر

سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۳

گفت‌وگوی روزنامه نشاط با فرخنده حاجی‌زاده

به مناسبت انتشار سومین شماره‌ی مجله‌ی «بایا»

گفته‌اید که بایا «خواستار جدی هنر و ادبیات جدیداست» منظور شما از هنر و ادبیات جدید چیست؟

مُراد از هنر و ادبیات «جدید» آثار صدسال گذشته‌ی تاریخ هنر و ادبیات است. این نوع آثار به لحاظ فرمی با گسست از تقلید و بازنمایی که قرن‌های طولانی از افلاطون تا همین اواخر بر هنر سیطره داشت مشخص می‌شود، به لحاظ تاریخی از سال‌های پایانی قرن نوزدهم شروع به خودنمایی می‌کند و در دهه‌های اول و دوم قرن بیستم به اوج تکامل خود می‌رسد و بهترین نمایندگان خود را در وجود جویس، پروست، وولف، پیکاسو، کله، شوئنبرگ و… می‌یابد. در ایران خود ماهم نیما را در ادبیات می‌یابد؛ هدایت را و بعدها فرخ‌زاد و…تا بعد نسل‌های دیگری از راه برسند و هنرهای دیگر هم. تأکید می‌کنم که واژه‌ی «جدید» را به‌مثابه مفهومی که در نقطه‌ی مقابل (کهنه) یا قدیمی قرار می‌گیرد تا ترکیب‌هایی چون هنر و ادبیات جدید در برابر هنر یا ادبیات قدیمی یا (کهنه) ساخته شود در نظر نداریم. کهنگی را برای هنر و ادبیات راستین برازنده نمی‌دانیم که کهنگی با ذات هنر در تضاد است. و باز تأکید می‌کنیم که مواردی ازجمله مطلب مورداشاره‌ی شما، اعلام اولویت بوده است، اولویت امروز در برابر گذشته و شناخت امروز در پرتو گذشته و سنت. صرف تعلق یک اثر به دورانِ پیشین آن را از حوزه‌ی علاقه و بررسی ما خارج نخواهد کرد.

ادامه مطلب …

گفتگوی امیر آرمین: در قلمرو ادب

چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳

گفتگوی امیر آرمین: در قلمرو ادب

درود بر شما، من امیر آرمین، برنامه را آغاز می‌کنم با گفتگو با یک نویسنده در تهران و معرفیِ یک رمان پرخواننده در آمریکا. رمانِ «من، منصور وآلبرایت» به قلم «فرخنده حاجی‌زاده» که توسط نشر خاوران در پاریس منتشر شد. به این رمان در ایران اجازه‌ی چاپ داده نشد؛ در رمان به شرح ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای پرداخته شده که دو تن از قربانیان آن قتل‌ها، برادر و برادرزاده‌ی نویسنده، یعنی حمید حاجی‌زاده و پسر کوچکش، کارون، بوده‌اند که در سال ۱۳۷۷ با ۳۸ ضربه‌ی چاقو از پای درآمدند. از خانم حاجی‌زاده رمان‌های دیگری پیش‌‌تر در ایران منتشر شده و مجموعه داستان‌هایی که بعضی از آن‌ها بی‌ارتباط با رمانِ منتشر شده در پاریس نیستند از جمله کتاب «تقدیم به کسی که قاتلم نبود». گفتگوی ما با نویسنده با دلیل نام‌گذاری همین کتاب آغاز می‌شود.

ادامه مطلب …

مجله‌ی رادیویی نگاه و اندیشه‌های رادیو فرانسه

جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲

گفتگوی تلفنی فرنگیس حبیبی

«از چشم‌های شما می‌ترسم» کتابی‌ست از خانم فرخنده حاجی‌زاده که در تهران و توسط انتشارات ویستار اخیراً منتشر شده. داستان کتاب رو نمی‌شه در چند جمله خلاصه کرد، به ویژه این که نگاه پست مدرن در اون حاضر هست و بنابراین داستانی‌ست که تن به تعابیر مختلف می‌ده. شاید تلاشی هست برای نقل حادثه‌ای که درگذشته روی داده، پس به تاریخ تعلق داره ولی می‌شه در آیینه‌ی زمان حال هم اون رو دید. خانم حاجی‌زاده با سلام‏‏، سؤال اولم رو با عنوانِ کتاب آغاز می‌کنم: «از چشم‌های شما می‌ترسم». چشم‌ها که در تمام صفحات حاضر هستند، آیا سمبل نور یا بینایی هستند یا سمبل قضاوت دیگری نسبت به کارهای خود و یا سمبل صحرای محشر؟

حاجی‌زاده: همه‌ی این‌ها هستند، ولی درواقع عنوان کتاب به این دلیل انتخاب شده که ترس به معنای دلواپس بودن و نگران بودن به کار برده شده. مشتاق، شخصیت اصلی و واقعی قصه، در لحظه‌ای که سنگسار می‌شه خطاب به مردم کرمان می‌گه من از چشم‌های شما می‌ترسم مشتاق نگران چشم‌هایی است که بی‌تفاوت به سنگسار انسان و هنرمند نگاه می‌کنند. ضمن این که می‌دونیم این چشم‌ها در جایی تقاص این بی‌اعتنایی رو پس خواهند داد. ماجرای حمله‌ی آغامحمدخان قاجار به کرمان و در آوردن چشم‌های مردمش‏، بعد از قتل مشتاق اتفاق می‌افته. هواداران مشتاق معتقدند که چشم‌هایی که آغامحمدخان از مردم کرمان درآورد، در واقع خون‌بهای مرگ مشتاق و تقاصِ بی‌اعتنایی به سنگسار و قتل اونه.

ادامه مطلب …

بررسی ۵ اثر داستانی فرخنده حاجی‌زاده

جمعه ۳ آبان ۱۳۹۲

بررسی ۵ اثر داستانی فرخنده حاجی‌زاده موضوع پایان‌نامه خانم فرزانه رضازاده در مقطع کارشناسی‌ارشد ادبیات نمایشی دانشگاه آزاد بوشهر است؛ خانم رضازاده بررسی این آثار را براساس نظریه یاکوبسن انجام داده است این گفتگو به این منظور انجام شده است.

۱- آیا در آثارتان به نزدیک شدن به نظریه‌ی یاکوبسن معتقد هستید؟

من نویسنده‌ام. منتقدان و مخاطبان در برابر نوشته‌اند. وقتی «خاله ی سرگردان….» منتشر شد برخی گفتند بر اساس تئوری‌های باختین نوشته شده. دکتر محمدمهدی خرمی در مقدمه‌ی کتاب «مهمانی آئینه» نوشته: علاوه بر گرایش‌های تکنیکی و استفاده از اهرم‌های ادبی، استفاده‌ی آگاهانه از برخی شیوه‌ها «خلاف دموکراسی» را فراتر از تشبیه و استعاره نشانده و امکانات قرائتی و تفسیری چند گانه‌ای برای «خلاف دموکراسی» فراهم کرده. محمدعلی علومی تراژدی را روح غالب در رمان «از چشم‌های شما می‌ترسم» می‌داند و علی نگهبان معتقد است که «من، منصور و آلبرایت» ژانر را دچار بحران می‌کند. به دلیل این که از گنجیدن در قالب‌های پیش- اندر تن می‌زند. برخی هم معتقدند نوشته‌های من به لعنت خدا هم نمی‌ارزد. همین چندی پیش کسی «منصور و آلبرایت» را آشغال خطاب کرد. اول بر آشفتم؛ چون این کتاب نام چند شهید را بر پیشانی دارد، اما بعد فکر کردم کسی به هر دلیلی آشغال اعلامش کند، چه می‌شود؟! در نتیجه شما، یا کسان دیگری هم ممکن است قرابتی بین آثار من و نظریه‌ی یاکوبسن ببینید. این موجب دلگرمیم می‌شود، از خستگی‌هایم می‌کاهد و نشان می‌دهد نوشته‌هایم تن به تعابیر مختلف می‌دهند و قابلیت این را دارند که از چندین منظر بررسی شوند.

ادامه مطلب …

گفت‌وگوی پیمان سلطانی با دکتر منوچهر بدیعی

جمعه ۷ تیر ۱۳۹۲

این گفتگو در کلاس‌های فلسفه و ادبیات که پیمان سلطانی با دکتر منوچهر بدیعی داشته، ضبط شده است؛ با اجازه‌ی آقای بدیعی از بخش‌های مربوط به کتاب من، منصور و آلبرایت در اینجا استفاده کردم (در این نوار ضبط شده آقای بدیعی صحبت‌های دیگری هم راجع به ادبیات و آثار داستانی ایران کرده‌اند، طبق قولی که به ایشان دادم از آوردن آن بخش‌ها خودداری کردم.)

… عرض کنم خدمت‌تون که یکی از بزرگ‌ترین دشواری‌هایی که من دارم قضاوت کردن در مورد کار کسانی‌ست که باهاشون آشنایی نزدیک دارم، این مسأله است که واقعاً من خودم رو صالح نمی‌دونم برای این که خب هر آنچه که اون‌ها توصیف می‌کنن، آدم‌هایی که می‌گن، وقایعی که هست و حتی احساساتی که بیان می‌کنن، این‌هارو یک بار من شخصاً شنیده‌ام، دیده‌ام و بنابراین اگر احتمالاً کاری که کرد‌ن وسطش یک گودال‌هایی باشه که خوانندِگان دیگه اون گودال‌هارو حس بکنن، من اون گودال‌ها رو با وجودِ حافظه‌ی خودم پر می‌کنم، بنابراین همیشه احساس می‌کنم که کار،کار خوبیه. یا احساس می‌کنم که برعکس، وقتی می‌خونم می‌بینم اون رنگ و آب واقعیت رو اون‌طور که من دیده‌ام، شنیده‌ام و حس کرده‌ام نداره، بنابراین با خودم فکر می‌کنم که کار بدیه. به همین مناسبت یک میزانی دارم برای این قضیه ؛ اتفاقاً همین‌طور که قدم به قدم توی کارِ خانم حاجی‌زاده داشتم جلو می‌رفتم، این میزان رو همین‌طور در دست داشتم و همین‌طور با خودم فکر می‌کردم که خب ببینم اون قسمت‌هایی که حقیقتاً من شاهد و ناظرش نبوده‌ام و برای من هم تعریف شده آیا این‌ها به من منتقل می‌شه، دقیقاً من می‌تونم در این احساس و حالت شریک بشم که از قضای روزگار دیدم که واقعاً این حالت رو کاملاً احساس کردم، دیدم که منتقل می‌شه، دیدم که حس می‌شه. صد صفحه‌ی اول اینُ، خوندی شما؟

ادامه مطلب …

گفت وگوی سهیلا میرزایی

جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۱

غزاله علیزاده در مشهد به دنیا آمد، از دانشگاه تهران لیسانس علوم سیاسی گرفت و در دانشگاه سوربن پاریس در رشته های فلسفه و سینما درس خواند. از نسل اول زنان داستان نویس است. او، گلی ترقی و شهرنوش پارسی پور، در پی سیمین دانشور، آغازگر جریان داستان نویسی زنان در ایران بوده اند. علیزاده کار ادبی خود را از دهۀ ۱۳۴۰ با چاپ داستان هایی در مطبوعات زادگاهش آغاز کرد. اولین مجموعه داستانش با نام سفر ناگذشتنی (۱۳۵۶) او را به عنوان نویسنده ای رویابین معرفی کرد که حس خود را در پرده پردۀ وصف هایی رنگین بروز می دهد. شخصیت های این مجموعه، در رویای فرار از دلتنگی های تسکین ناپذیر، به سیر و سلوکی اشراقی برای رسیدن به خوشبختی می پردازند. اشتیاق آنان برای پیوند با طبیعت آغازین و سرچشمه های جادویی حیات، صبغه ای عرفانی به داستان ها می بخشد. داستان بلندی که با عنوان بعد از تابستان (۱۳۵۶) نوشته نیز چنین حال و هوایی دارد. این داستان توصیفی از رابطۀ عاطفیِ دو دختر با معلم سرخانه شان به شیوۀ یادآوری گذشته است. آنان- مثل اغلب زنان داستان های علیزاد-رویایی را می پرورانند و عمری در خیال می زیند، اما در برخورد با واقعیت از توهم به در می آیند و فرو می ریزند و در لاک تنهایی و انزوا می خزند. این سرنوشتی است که برای اغلب زنان علیزاده تکرار می شود. حس می کنند شکست خورده اند، و با اضطراب درمی یابند که رویایشان غرقۀ وحشتِ برخورد با واقعیت شده است. ویژگی نثر شاعرانۀ علیزاده، جزءنگاری و علاقه به توصیف هایی است که صحنه های داستان هایش را به تابلوهای نقاشی شبیه می کند، اما کندیِ خاصی نیز به ریتم داستان هایش می بخشد. علیزاده از همان اولین داستان هایش نشان می دهد که کششی به سوی زیبایی، عشق و مرگ دارد؛ و حسی برای زیبا نوشتن و حرمت گذاشتن به کلمه. در داستان هایی که پس از انقلاب می نویسد، توجه انتقادی به فضای اجتماعی نیز به این ویژگی ها افزوده می شود. مثلا در داستان بلند دو منظره (۱۳۶۳) به تجلیلی عارفانه از توان انقلاب برای تغییر دادن روحیۀ آدم ها می پردازد. انگار قرار است دلمردگی ها جای به شعفی درونی دهند و کابوس ها رویا شوند. اما در داستان های مجموعۀ چهارراه (۱۳۷۳) بار دیگر با همان زنان و مردانی مواجه می شویم که چون رویایشان تحقق نیافته، دلزده می شوند و درمی یابند که خوشبخت نزیسته اند. آشفتگی های پنهان در پس پردۀ خودفریبی و توجیه، در رمان خانۀ ادریسی ها (۱۳۷۰-۱۳۷۱) چون بادی ویرانگر وزیدن می گیرد تا اعضای خانه را به میان آشوب حوادثِ ناشی از تحولات بیفکند. بر این عنصر طبیعی چندان تأکید می شود که نقشی نمادین می یابد و تاثیر عناصر دیگر را کمرنگ می کند. خانه آکنده از سکوت و شبح مردگان است که تغییر و پراکندگی در وجود آتشکارها از راه می رسد. خانم ادریسی می گوید: «دیگر آرامشی نیست.» از آن پس، هر چه به اعضای خانواده حس امنیت می دهد، ویران می شود. این رمان، که به قول محمد مختاری، حاصل نوشتن در «موقعیت اضطراب» است، متفاوت با دیگر آثار علیزاده و دربردارندۀ نظریات اجتماعی- سیاسی اوست. اما گذشته از بُعد اجتماعی اثر و آفرینش شخصیت های زنده ای چون شوکت، آنچه رمان را در ژانر داستان های علیزاده قرار می دهد، توصیف دنیای درونی آدم ها با رویاها و حسرت هایشان است. آنچه در سرنوشت همه شان مشترک است عشقی است که خود را در طلبش به این در و آن در زده اند، اما به ایده آل خود دست نیافته اند؛ بلکه در «گردونۀ سوگ های طنزآمیز زندگی» افتاده اند و در مواجهه با تلخی واقعیت دریافته اند که عمر را صرف رویایی بی سرانجام کرده اند. آخرین داستان های علیزاده، مثلا «تالارها»، مینیاتورهایی از رمان هایی اند با فصل هایی کوتاه، گاه در حد یک پاراگراف. توصیف هایی فشرده در کنار هم قرار می گیرند و صحنه های تقطیع شده در کنار هم نمایی بصری می سازند. علیزاده در این داستان ها دنیای خاکستریِ نسلی آرمان باخته و از توهم درآمده را تصویر می کند. او در این نگاه به گذشته، عمدتا وضعیت زنان را مورد پرسش قرار می دهد، بی آن که بر تفاوت جنسیت ها تأکید بکند. رمان ۶۰۰ صفحه ایِ شب های تهران (۱۳۷۸) به جهت ارتباطی که با ساختار هویتِ آرمان گرایان پرشور و شوق سال های ۱۳۴۰- ۱۳۵۰ می یابد، خود زندگینامه وار می شود.

به نقل از مقاله ی رویایی که کابوس می شود، حسن میرعابدینی، داستان نویسان زن (۵)، مروری بر آثای غزاله علیزاده، نشریه ی زنان

چگونه با غزاله علیزاده آشنا شدید و در چه سالی؟

حاجی زاده- غزاله او ل یک اسم بود. اسمی که از طریق چند قصه یا مطلب مطبوعاتی در ذهنم حک شد، بعد صدا شد، صدایی مهربان که زنگ زد، دنبال کسی می گشت که قصه هایش را به او دیکته کند [عادت نداشت خودش بنویسد] دو نفر معرفی کردم. یکی از آن ها تا آخرین روزهای حیات غزاله در کنار نوشته هایش ماند. اولین بار در نمایشگاه کتاب دیدمش. چهارراه تازه منتشر شده بود، هدیه گرفتم و آخرین بار در کارگاه قصه نویسی براهنی [هر ماه از نویسنده ای دعوت می شد به جمع ادبی ما بیاید] قسمتی از خانه ی ادریسی ها را خواند و بعد آقای براهنی به مناسبت سالگرد مرگ ساعدی خواهش کرد همه از جا برخیزند و ۵ دقیقه سکوت کنند. دقیقه های آخر این پا و آن پا می کردیم. سکوت که تمام شد غزاله با لبخند گفت امیدوارم در سالگرد من این طور بی تابی نکنید. همه خندیدیم و باور نکردیم غزاله به زودی می رود و ما در سالگردش سکوت می کنیم. سکوتی بی دلیل.

ادامه مطلب …